اين وِگلابِ كوچكولوي من تَهطيل و ناياحت و شِكَشته و بَشته هَشت هميشه ي هميشه.
قَهل هم هَشت با همه. گيگه نيشت. تمومِ تموم شد.
... نظرات () link ۱٠:۳٤ ب.ظ - ۱۳۸٥/۱۱/٢۸ - نیکا صالحی
اگه يكي دوشت نداشته باشه به باباييش بگه بابا ، اگه يكي دوشت نداشته
باشه به مامانيش بگه مامان، دوشت نداشته باشه به عَلوشَك خِلشي بگه
آقا خِلشه، دوشت نداشته باشه به بَه بَه بگه بَه بَه يا نام نام، چيكال باهَش
بُكُنه ؟
من دوشت ندالَم اون چيژايي لُ كه همه ي بقيقه آدما ميگن ، بگم.
من قاشِقِ اينم كه لويِ همه چي ، خودِ خودم ، اِشم بِژالَم.
اگه ميخواشتم همه ي اين چيژايي لُ كه همه ميگن منم بگم كه اَلهان
يه عالمه حَف ميژَدَم شَد شال بود كه.
من اَلهان خيلي خيلي وقته همَش دالَم فِك ميكنم كه اون اِشمايي لُ كه
خودم دوشت دالَم ، لويِ همه بِژالَم.
اَلدَتّه نميخوام يه ژبونِ تاژه اِختِلاه كنم ، ميخوام يه كالي بكنم كه آشون
بشه حَف ژَد.
مَشَلَن به بابايي اگه بگم با ، يا به ماماني اگه بگم ما ، خوبه و بَشّه گيگه .
آشون و كوشولو ! اَلدَتّه با يه جولي بايد گُف كه توش پُل اَژ قِشق باشه.
همونجولي كه ماماني و بابايي همگيگه لُ شِدا ميكنن. منم ياد گِيِفتم.
مَنژولَم لُ ميفمهين گيگه لابد ؟
... نظرات () link ۸:٢٢ ب.ظ - ۱۳۸٥/۱۱/٢٠ - نیکا صالحی
گيگه نمي خواشتم چيژي بنويشم، گيگه ميخواشتم با همه قَهل باشم،
فِك ميكَدَم وقتي اوناهي كه ميان وِگلابم لُ ميخونن، همَش شه چاهال
نَفَلَن، واشه چي اينهمه ...
ولي الان بَهد اژ اينهمه وقت تَشميم گِلِفتَم باژَم بنويشم ، به خاطِلِ همين
شه چاهال نَفَلي كه من لُ دوشت دالَن و هميشه ميان و وِگلابم لُ ميخونن،
به خاطِلِ مامان مهناژي و بابايي كه اينهمه كِيف ميكنن وقتي من مينويشم،
به خاطِلِ اژ همه مهم تَل خودم ، بَلايِ خودم توي اون لوژايي كه بُژُلگِ بُژُلگ شدم.
اژ الان ميتونم ببينم اون لوژايي لُ كه بُژُلگ شدم و نشَشتم و دالَم اين نوشته هاي
كوچولوم لُ ميخونم و دلم واشه اين لوژايِ كوچولوييم تنگ ميشه ...
واشه ي خودِ خودم مينويشم ، واشه خودم كه كوچولواَم الان، واشه خودم كه
بُژُلگ ميشم بَهدَن.
... نظرات () link ٩:٢٠ ق.ظ - ۱۳۸٥/۱۱/۱۳ - نیکا صالحی
