اِملوژ چاهال ماهم شد و هنوژ کوچولواَم .
نه میتونم حَف بِژَنَم ، نه میتونم لاه بِلَم ، نه میتونم شولوکات و ژِِلِِشک پلو با مُلغ بُخُلَم ،
نه میتونم توفبال باژی کنم ، نه میتونم بِلَم شَلِ کال ، نه میتونم گلدون آب بدم ،
نه میتونم اَژ پنجَله بِپَلَم پایین ، نه میتونم اون لیوانه که عَشکِ تَشناک لوشه لُ بِژَنم
بِکشَنَم ، نه میتونم کلٌه ی اون عَلوشک ژِِشته لُ بِکَنم ، نه میتونم بابایی لُ بغل کنم که
لالا کنه ، نه میتونم لو پیشونیِ مامانی دَشت بِکِشم که خشتگیش دَل بِله ، نه میتونم
به ناخونام لاک بِژَنَم ...هِی...
همینجولی هَمَش یا خوابیدم یا بیدالَم و باژ خوابیدم یا خوابیدم و دالَم شیل میخُلَم یا
بغلِ مامانی و بابایی اَم و خوابیدم.
موهام هم هنوژ دَل نیومده .
تاژه نمی تونم جیشم لُ هم نگه دالَم .
...
خیلی غُل ژدم ؟ نه ؟
همش به خاطِلِ اینه که این وِگلابای خاله مَلیَم و خاله ی تاژه پیدا شده و
دایی اَلشَلان و بابایی لُ میخونم .
نمیگن آخه اینا بدآموژی داله بَلای ما نی نی ها ؟
...
یه نَفَل پیدا نمیشه اِملوژ که تَفلٌدِ چاهال ماهگی منه ، یه حَفِ تَل و تاژه ی خوگشلِ
بامَژه ی خوحشالِ خنده دالِ شولوکاتیِ با مَمَکِ باحالِ عَشَلیِ قند و نباتیِ جیگَل
طلاییِ گُلِ گُلابیِ مُلَبٌاییِ شیلینِ قشنگ بِژَنه ؟
... نظرات () link ۱:۳٤ ب.ظ - ۱۳۸٥/٤/٢٧ - نیکا صالحی
آخِی ...
ما بِخَخَله اومدیم خونه ی تاژمون . همَمون هم خَشته ایم . خونه مون مِشه اینکه
ژِلژِله اومده .
مامانی یواش یواش می چینه همه چی لُ اگه من بِژالَم .
اینتِلنِت هم ندالیم فعلاً . اینم یواشکی نوشتم دادم به یه جوجو کبوتَلِ خوگشل که
بیاله بِژاله توی وِگلابم .
... نظرات () link ٩:٢٥ ق.ظ - ۱۳۸٥/٤/٢٥ - نیکا صالحی
آخ بابايی ، مامانی ! نميدونين که من چِقَد اَژ اون کايتونه که آبی و قِلمِژه
خوشم مياد .
نفمهيدين که چِقَد گفتم من لُ بِژالين توی اون .
شما که يه ماهه همه ی چيژای من لُ جَم کَدين ، عَلوشَکام ، لِباشام ،
وشايلِ اَموم و آلايِشَم ، اَشباب باژی هام و ... نميگين من اين همه وقت
حوشِلَم شَل ميله ؟
همه جای خونه شده کايتون . باژم خوبه تِوِليزون و کانتيوپِل لُ جَم نَکَدين .
فِک کنم اين آخَلين چيژيه که دالَم توی اين خونه ی کايتونی مينويشَم .
شَب که بخوابيم و شُب بيدال شيم ديگه ميليم خونه ی خودمون که
خيلی خوگشله .
ديگه همه چی جَم شده فِک کنم . فقط مامانی مونده و بابايی و من .
کاش ميفمهيدن که من دوشت دالَم من لُ بِژالَن توی اون کايتون آبی و
قِلمِژه . همونی که مالِ پی پی کَدَنِ مَنه ، نمی دونم اِشمِش چيه دُيُشت
ولی فِک کنم توفالِت فَلَنگی نی نی ها باشه .
فقط نميدونم آخَلين نَفَلی که ميمونه مامانيه يا بابايی ؟
هَل کدومشون باشَن ، شما ميدونين کی ميخواد بِژايَتِشون توی کايتون
آخَلی ؟
... نظرات () link ٩:٠۱ ق.ظ - ۱۳۸٥/٤/٢۱ - نیکا صالحی
آخ كه نمی دونين اِملوژ چِقَد فوژولی كَدَم.
فِك كنين آدم لُ بِژالَن تويِ يه كالِكشه و بچَلخونَن اينوَل اونوَل و بتونی
همه جا لُ خوفِ خوف ببينی .
چون مامانی و بابايی ميخواشتن بَلايِ خونه ی تاژَمون چيژی بِخَلَن و بايد
خوف ميگشتن ، من لُ گُژاشتن تو كالِكشه و همه جا لُ خوف گشتن .
من هم تا حالا تو عُملَم اِنقَد خوف نگشته بودم.
تاژه اِملوژ فمهيدم كه غِيل اَژ مامان مهناژی و بابايی و دو تا مامانی ها و
خاله هما و خاله مَلژان و خاله مُگژان ودايی آبتين و عمو مُشِن و اَلدَلان و
دِلالام و مامانشون ، دَه نَفَلِ ديگه هم تو دُينا هَشتَن .
فِك كنم همه اونايی لُ كه اِملوژ توی بيلون ديدم دُيُشت شُمُلدَم. دَه نَفَل
بودن شايدم خيلی بيشتَل ، هَف نَفَل.
من بُژُلگ هم كه بشم به مامانی و بابايی ميگم كه بَلام يه كالِكشه بُژُلگ
بِخَلَن كه چاهال تا اَشبِ شفيد داشته باشه و يه پِشَلِ خوگشل هم يانَنده
باشه.
كالكشه بَلای فوژولی تو بيلون خيلی خوفه ! خيلی !
... نظرات () link ۱٠:۱٩ ب.ظ - ۱۳۸٥/٤/۱٥ - نیکا صالحی
ميدونين من و آشِمون چيمون به هم شبيهه ؟
مامانی ميگه : وقتی تو و آشِمون گِيٌه كنين يا جيش كُنين همه ی دنيا
لُ آب ميبَله .
بابايی هم ميگه : بَلايِ هَل دوتون بايد يه عالمه كهنه و پوشك خَليد تا
جايی خيش نشه.
امٌا ميدونين من و آشِمون چيمون با هم فَق ميكنه ؟
اوٌلِش اينكه مامانی و بابايی ، هَل دوشون ميگن كه وقتی من ميخندم ،
يادشون ميله كه اََشَن آشِمونی هم هَشت يا نه !
بعدش هم اينكه بابايی ميگه كه گِيٌه ی آشِمون خيلی قشنگه ولی گِيٌه ی
من نه ، اَكشاش لُ دَل مياله .
تاژه نميدونين بَعژی وقتا حتٌا وقتی من اَژ خودم شِدا دَل ميالَم و مَشَلَن
حَف ميژَنم ، بابايی گِيٌه ميكنه يواشكی .
دَلِ گوشَم گُفته كه گِيٌه ی خوحشاليه .
... نظرات () link ۱٢:۳٥ ق.ظ - ۱۳۸٥/٤/٩ - نیکا صالحی
اِملوژ كه با بابايی و مامانی يَفته بوديم دَدَل توی پايك، اوٌلين دوشتام لُ
توی عُملَم پيدا كَدَم.
يه پِشَلِ تُپُلی و عِنيَكی كه اِشمِش اَلدَلان بود كه خيلی هم اِشمِش
شَخت بود و دواژده شالِش بود با يه دُخمَلِ خيلی خوگشِل كه داداشِش
يا خواهَلِش بود و اَژ اَلدَلان كوچولو تَل بود و تاژه موهاش هم شيا بود و
بافته بود و مِشِ من كچل و بول نبود. اِشمِش هم ديگه نَپُلسيد كه خيلی
اَژ اَلدَلان شَخت تَل بود.
نميدونم دِيالام يا دِلايام يا دِيايام يا دِلالام.
ولی دِلالام اَژ همه آشون تَله . هَف شالِش بود.
مامانشون با مامانی و بابايی دوشت شد من هم با دِلالام و اَلدَلان.
بهم گفتن كه با نُمله ی بيشت يِفوژه نشدن و تاژه تَهطيل شدن و تابِشتون
ميخوان بِلَن يه جايی كه اِشمِش مُشافِلَت بود. نميدونم مُشافِلَت كجاش.
من تا حالا تو عُملَم فقط توی تِهلان بودم.
باهام باژی كَدَن و حَف ژَدَن و به دَشت و پا و شويَتَم آب ژَدن كه گَمَم نشه.
من هم تا تونِشتم بَلاشون با تُفام باكدُنَك دُيُشت كَدَم و هی پشتونكم لُ با
ژَبونم انداختم بيلون و جيغ ژَدَم و موهاشون لُ كشيدم.
ولی اَژ همه بيشتَل اَژ باكدُنك تفی هام خوششون اومد.
ولی آخَلِش كه ميخواشتيم اَژ دَدَلِ پايك بِليم خونه هامون ، دِلالام به
مامانش گُف :
مامان ! چِلا نِميشه كه آدما اوٌل كه به دُينا می آن پيلِ مَد پيلِ ژَن باشن ،
بعد يواش يواش هِی كوچيك بشن ؟
من هم تو دِلَم گفتم كه دِلالام خانوم ، اونجولی آدم ميشه انداژه ی يه
موچه و بعدِش هم تموم ميشه . گناه داله.
آدم وقتی كوچيكه، دوشت داله بُژُلگ بشه نه اينكه يه دَفه تموم بشه كه!
... نظرات () link ٩:٥٢ ب.ظ - ۱۳۸٥/٤/٦ - نیکا صالحی

