اگه من اژ شِلکِ یه نَفَل که دوشتِ باباییه ، اَشلَن خوشم نیاد و اتّا اژَش بِتَلشَم و اون
بخواد یه مُشافِلَتِ خیلی طولانی لُ بشینه تو ماشینِ ما تا شمال، کنالِ بابایی ... چیکال
باید بُکنم که نیاد یا اگه اومد دِقّ ِ دلیم لُ سَلِش خالی کنم؟
....
....
به بابایی گفتم بهش بگه اگه میخواد بیاد باید یه دونه اَژ این ماکش های شِلکِ گاو که
البته اَژ اون نقاب خوگشلا باشه ، بِخَله و توی ماشین بِژَنه به صولَتِش و خیلی هم حَف
نَژَنه و اگه حَف ژَد ، بَهدِش تند تند شِدایِ گاو دَل بیاله و عین یه گاوِ خوب و خوگشل و مِهلَبون ، بگه : مــــــا .... مـــــــــا... مــــــا
....
چیکال کنم خُب ... گاو دوشت دالَم آخه ....
(هفته پیش یَفته بودیم شمال، خیلی جاها یَفتیم...تا شَفَل نامه حاژِل بشه ... گفتم یه چیژِ کوشولو دَلباله مُشافِلَتِ بَهدی مون که قَلاله با دوشتِ بابایی بِلیم دوباله شمال بنویشم ...)
... نظرات () link ٢:٥۱ ب.ظ - ۱۳۸٦/۳/٢٢ - نیکا صالحی
وقتي ماماني اَژَت مي پُسه :
نيكا ! اين لباسا رو ، تو از توي كمدت آوردي ريختي توي دستشويي ؟
لبِ پاهينيت لُ لوله كن و بيال لويِ لبِ بالاهيت و بگو نه و آقا فيله رو نشون بده .
...
وقتي بابايي بِهت ميگه :
نيكا ! اون كنترل تلويزيون رو بازم تو برداشتي ؟
دَسات لُ ، دو طَلَفِت باژ كن و بگو نه و خرش تُپُلي رو نشون بده.
...
وقتي بابايي اَژَت مي پُسه :
نيكا ! اين روزنامه رو من هنوز نخونده بودم ، چرا تيكه تيكش كردي؟
لباتُ خُنچه كن ، آقا گاوه لُ وَل دال و بُدو خودتُ بنداژ توي بغلِ بابايي.
...
وقتي ماماني بِهت ميگه :
نيكا ! كيف پول من رو نديدي ؟
دستشُ بگيلُ و بِبَلِش سلِِ سلط آخشال كه خودش ببينه علوشَك قِمِژي كَدِه.
...
وقتي بابايي اَژَت مي پُسه :
نيكا ! تو ديوارا رو خط خطي كردي ؟
شَهي كن هَل جولي كه شده بگي : نه ! ني ني ! و يه جايي لُ نشون بدي.
...
ماماني و بابايي اژ هينكه يه دُخمل به اين باهوشي با هين قوه تخيّل خيلي
خوب دالَن ، كلّي هم ذوق ميكنن تاژه و ... تو ميتوني ياحتِ ياحت هَل آتيشي
كه دلت خواست بسوزوني تاژه ، مشَلَن براي شوروع :
ليختَنِ ماشت تويِ كفشِ بابايي !
... نظرات () link ۱٠:٠٠ ب.ظ - ۱۳۸٦/۳/٦ - نیکا صالحی







