با حوشِله ی خیلی زیاد کتاب میخونه بَلاش. وَلَق میژنه ، میخونه ،
اَداشون لُ دَل میاله.آقا گرگه میشه که میخواد شِنل قِلمِژی لُ بُخُله ،
شِنل قِلمِژی میشه ، شیندرلا میشه ، پسر پادشا میشه و با شیندرلا
می لَقصه ، جوجه اُردکِ ژِشت میشه ، قوی خوگشلِ آخَلِش میشه ،
جَک میشه و اَژ شاقه ی لوبیا میله آقا غوله لُ میکُشه ، آقا غوله
میشه و اَژ آشمون میفته ، هانسِل میشه و توی جنگل گم میشه با
گِرِتل ، اَژ تو ژِندانِ توی خونه ی شیرینی و شوکولاتی در میره ،
حَشَن کَچَل میشه ، گنجیکشکِ اَشی مَشی میشه ، بُژ بُژِ قندی
میشه ، پیشی میشه ، هاپو میشه ، مُلغ میشه ، کبوتَل میشه ،
آشِمون میشه ، ابر میشه ، بارون میشه ، روخدونه میشه ، درخت
میشه ، دریا میشه ، برف میشه ، کوه میشه .....
من ولی نمیخوام بخوابم .... میخوام بیدال باشم تا صبح ، تا همیشه
و همینجولی هِی نگاش کنم و آخَلِش بفهمم که چه جولی میشه که
اینقدر من لُ دوشت داله و بتونم یه جولی بهش بگم که ... حالا همین
الهانِ الهان فهمیدم که بغض قبل از گریه یعنی چی ... گریه ی خیلی
خیلی دوشت داشتن ها ....
... نظرات () link ٤:٠۸ ب.ظ - ۱۳۸٦/٦/٢۱ - نیکا صالحی
