اِملوژ مامان مهناژي گفت كه دُلُشت دو ماه و ياژدَه لوژَمِه
خَشته شُدم باژَم اِملوژ
باژَم شَوالِ يه چيژي شُدم كه اَژ توي شيشه هاش همه چي لاه مي لَفت
اَژ يه جايي كه هِي چَن نَفَل بوشَم مي كَلدَن و لُپام لو مي كِشيدن و ميگفتن
كه مامان بُژُرگ و خاله و داييم هَشتن اومديم يه جايي كه مامان مَهناژي و
بابايی كه فِك كُنَم اِشمِ ديگَش علي باشه بِهِش ميگن خونه فقط ما شه
تايي توش هَشتيم اينجا خوبه اينجا لو دوشت دالَم
گُشنَم شده بود و نِميفمهيدَن و هِي اين ميمي اَلَكيه رو ميكَلدَن تو دَهَنِ
کوچولوم
مَنَم هِي با ژَبونَم اِنقد اَنداختمش بيلون و اَلَكي گِليه كَلدَم تا آخَلِش مامان
مهناژي بِهِم شيل داد
نِميفَمهَم چِلا بَعژي وقتا بابايي هِي كَژ و كوله ميشه و اَژ تو يه چيژي كه
نولِش چشمام لو كول ميكُنه نِگام ميكُنه و هِي ميگه نيكايي بخنده تا
عَسكِش خوكشِل بشه
بابايي آخه من گشنمه..........
شيل كه مي خولدَم لالام گِلِفت و وَشَطِ حَلفاي مامان و بابا كه هِي ميگفتن
با پونژَه تا وام پولمون ميشه شَشو شار تومن و ميتونيم اون خونه رو بِخَليم
خوابم بُلد
اَژ ديلوژَم كه ديدم بِهتَله اون ميمي اَلَكيه لو بخولَم و ماماني لو ديگه اَژيَت
نَكُنَم و بِژالَم با خيال لاحَت به خونه فِك كنه بيشتَل دوشتَم داله
فِك كُنَم اِشمِش پِشتونَكه
امشب بابايي خيلي خَشته بود بَلام شِعلِ يه لوژ آقا خَلگوشه دويد دُمبال
بچه موشه لو نخوند تا خوابم بِبَله و لوي ژَمين خوابش بُلد
آخه خيلي خَشتَن خيلی
مَنَم كه اَژ گشنگي بيدال شُدم ديگه گِليه نمي كنم كه بيدال شن
شماها ميدونين خونه چيه ؟

