نيكا

شَفَل نامه کیش- قِشمَتِ اوٌل

اَ‍ژ كيش بَگَشتيم. آها يادم يَفت بگم ، اوٌلِش يَفتيم كه حالا بَگَشتيم.

 

مامانی و بابايی ميگن با اَواپيما يَفتيم ولی من خيلی چيژی نفمهيدم

 كه فَقِ اَواپيما با ماشينِ بابايی چی بود.

 

فقط خيلی آدمِ ديگه هم توش نِشَشته بودن و بابايی يانندِگی نميكَد.

پَلوا‍ژ كَدَن كه اين نيشت. من جوجوها لُ تو آشمون ديدم . پَلوا‍ژ يَنی اون.

 دوغوغَكی ميگفتن پَلوا‍ژ ميكنيم.

 

اَبل و آشِمون هم تاژه خيلی پيدا نبود. فقط هِی تند تند نشَشتيم ،

 بهدِش هِی تند تند چَن نَفَل يه چيژايی آوُدَن و دادن به همه كه تند تند

 

بُخُلَن ، بهدِش هم هِی تند تند اومدن همه چی لُ جَم كَدَن و بهدِش هم

 

هِی تند تند گفتن پياده بشين.  پَلوا‍ژِ دوغوغَكی !

بهدِش كه يِشيديم كيش ، تا يِشيديم ، خيشِ خيش شديم ، هيچی حموم

 هم نبود ها ، همه با لِباش بودن ولی همه خيش بودن.

 

فِك كنم اِشمش خيش باشه نه كيش !

 بهدِش اومدن دمبالمون بُلدَنمون خونه يه نَفَل كه اَشلَن خودش تا آخَلِش

 كه ما اونجا بوديم اَشلَن نيومد پيشمون.

 اِشمِش آقای هُتل بود.

 بَهدِش ديگه هم اینکه چشمتون لوژِ بد نبينه ، هم اينكه خيلی خوفِ خوف

 بود .

 كالِ مامانی و بابايی و من كه همش تو آغوش اَژ گَدَنِ بابابی آويژون بودم

 اين بود كه شُبحا بِليم بيلون ، هِی توی مغاژه ها بِگَدیم و هِی بيايم

 

خونه ی آقای هُتل كه من شيل بُخُلَم و مامانی و بابايی ناهال بُخُلَن و

 

ماماني من لُ عَوَژ كُنه ...نخِِيل اَشلَن هم بوی بد نميده ... و خُلاشه دُباله هِی بِليم

 

بيلون و من تو آغوش اَژ گَدَنِ بابابي آويژون و هِی توی مغاژه ها دُباله بِگَديم

 

و هِی بيايم خونه ی آقای هُتل كه من شيل بُخُلَم و مامانی و بابايی شام

 

بُخُلَن و مامانی من لُ دُباله عَوَژ كُنه ...نخِِيل دُباله اَشلَن هم بوی بد نميده تاژَشَم ... و

 

خُلاشه دُباله هِی بِليم بيلون و .... اَه بَشه ديگه مامانی و بابايی !

 چِقَد هِی پياده بِلين و هِی به قولِ مامانی پياده بِشين !

اَژ من خجالت بكشين اَدٌِ قَقَل!

ولي هیشکودوم خجالت نكشيديم و باژَم هِی يَفتيم بيلون و ....

 كيش پَش يَنی همين ديگه!؟

 نه ! 

 الان خوابم گِیِفته . بقیه اش لُ بَهدَن میگم بلاتون اگه نی نی های

خوفی باشین !

Upload2.com Hosted Image
...

نظرات ()        link        ٧:۳۱ ‎ق.ظ - ۱۳۸٥/٦/٦ - نیکا صالحی