نيكا

فقطِ فقطِ فقط : مامانی !

شِلِلاک اوٌلین غژایی بود که بَهد اَژ شیل خُدَم.

مامانی میگفت بِلِنجیه اولیش.

بَهدیش هم گندمی شد.

ولی بِلِنجی لُ بیشتَل دوشت دالَم.

تاژه مامانی شیب ژمینی و مُلغ و اَویج و شَبژی لُ میلیژه توی یه چیژی

و همه لُ قاتی میکنه و  من میخُلَم.

تاژشَم بَلام شِلِلاکِ میوه ای هم خَلیده بابایی.

شیلِ خُشک هم بَلام خَلیدَن که تا حالا اَشلَن یه شیشه بیشتَل

(اونم تاژه به ژول) نخُدَم.

شیب و گلابی هم مامانی بَلام لِه میکنه و میخُلَم با هَنگول.

آب هم میخُلَم تاژه.

من پيشِ مامانِ مامانی هَشتَم.

 ... ولی...

.... ولی......

ولی با هینکه همه اینایی که گفتم لُ خیلی دوشت دالَم ولی هیشکدوم لُ وقتی مامانی پیشم نیشت نمیخوام.

من مامانیم لُ میخوام نه هینکه هِی بُخُلَم. 

پنج لوژ و شیش شاهَت و چهل و هَف اَقیقه اشت که مامانی میله شَلِ کال .

من صبح که بیدال میشم نیشت، بَهدِش که خیلی بیدالم هم نیشت، وقتی کوچولو کوچولو لا لا هم میکنم نیشت،وقتی که مامانیِ مامانی بِهِم غَژا میده نیشت، خب وقتی خیلی نباشه من گِیه میکنم و بهژی وقتا هم جیغ میژنم.

تا جیغ میژنم يه خُلده بَهدِش دیگه یه  دفه پیداش میشه مامانی.

هیشکدوم اَژ این بهتَلین چیژای دنیا لُ با مامانیم اَوَژ نمیکنم.

 

 

 

 

...

نظرات ()        link        ۸:٠۸ ‎ب.ظ - ۱۳۸٥/٧/٥ - نیکا صالحی