چرا نبودم ! ؟
از دوّم اربیدهشت تا حالا که نبودم، اصلن ِ اصلن نمیتونین بگین که داشتم چیکار
میکردم و چرا نبودم که؟
هر کی تونست بگه ... به بابایی میگم واسش از اون دماغ گنده ها که سیبیل
هم زیرش داره و بالاش هم از این عینک گردا سیاها داره، بخره ، با کِش البتهه
که بشه زد به صورت.
هیشکودون (نه هیشکودونِ هیشکودون البتهه)، نیومدین بپرسین که کُجام و
چرا کجام و چرا نمیام و از این چیزا دیگه مثلا ... خیلی آدم بزرگین همتون !
دیگه بازم میخوام بنویسم از امروز دیگه، البتهه برای خودم تهنایی، نه برای آدم
بزرگای ... نه نترسین، از اون حرف بدایی که یاد گرفتم ، اینجا نمیزنم که، دلتون
هم بسوزه ته دیگ بزنه هم !
... نظرات () link ٢:۳٤ ب.ظ - ۱۳۸٧/٥/۱٧ - نیکا صالحی

