به بابایی میگم اینا چی هستن؟ اینا که وقتی داشتم پلو میخوردم از توی قاشقم ریختن روی زمین و الان دارن راه میرن؟ میگه مورچه ... بهش میگم مورچه چیه دیگه ؟ یه عالمه اینور اونور میزنه تا بتونه واسم بگه که مورچه یه جور حشره است، حشره هم یه جور جونوره ... بهش میگم مثل فیل که یه جور جونوره ؟ میگه آره ولی نه مثل فیل دیگه عزیزم ... میگم یعنی فیل از اوّل اینقدی بوده، بعد دختر خوبی بوده و بابا مامانش رو اذیت نکرده و شبا ساعت دو نخوابیده و ماستش رو روی دیوار نمالیده و ماکارونی رو روی سرش نذاشته و بزرگ شده ؟ ... میگه نــــــــــــــــــة ! بهش میگم پس چی؟ پس خمیردندون توت فرنگیش رو قورت داده و با آبرنگ رو دیوار نقاشی کشیده و جیشش رو نگفته و شبا تا بخوابه هفت تا کارتون نگاه کرده و توی زمستون روزی سه بار رفته حموم و بجای شام چیپس و ماست موسیر خورده که اینقدی شده ؟ میگه نـــــــــــــــــــــه !
میگه فیل یه نوع جونوره، مورچه یه جور دیگه ... با هم فامیل نیستن ... میگه مورچه از خونواده مگس و پشه و زنبور و ایناست ... یه ذره چپ چپ نگاش میکنم و میگم یعنی سه ساله شما دارین به من، مورچه و فک و فامیل و خونوادش رو میدین به جای پلو ؟ ... دیگه هیچی نگفت ... قیافش فقط شد عین همون مورچه هه !
... نظرات () link ٤:٢۳ ب.ظ - ۱۳۸٧/۱٢/۱٩ - نیکا صالحی
