نيكا

مامانی ، بابايی ! هميشه خَشته نباشين کاش !

بابايی چِقَد ديشب خنديد و باهام باژِی کَد.

مامان مهناژی هم ميخنديد خيلی و باهام حَف ميژَد.

خُحشال بودَن.

 ولی بابايی چِقَد خَشتَش.

مامانی لُ  هم که خودم اَژيَت ميکنم ، ميدونم چِقَد خَشته ميشه.

فِک کنم اون آقای وام ديلوژ به بابايی پول داده که بابايی بتونه من و

مامان مهناژی لُ  ببره تويِ خونه تاژه هه که خَليده بَلامون.

بابايی اِنقَد خَشتَش که اَشَن توفبالِ جانِ جَمانی هم که قاشِقِشه نگا

نميکنه.

تاژه وقتی هم که ميخواد نگا  کنه جلوی تِوِليزون لالا ميکنه.

ديشب هَل دو تاييشون مِشه اون لوژايی که من تاژه به دُينا اومده بودم ،

خُحشال بودن. مِشه همون لوژا هم خَشته.

شما نمی دونين چه جولی ميشه خَشتِگيِ آدم بُژُلگايی لُ  که

آدم قاشِقِشونه  دَل کَد ؟

بَلاشون پِشتونک بِخَلَم خوبه ؟

...

نظرات ()        link        ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ - ۱۳۸٥/۳/٢٤ - نیکا صالحی